آن مرد با پاپیون سیاه، همیشه دسته گل پژمردهای در دست دارد. سالیان درازی است که در کنار فواره خشک میایستد و به انتهای دیگر خیابان که زندان است نگاه میکند. وقتی سر صحبت را با او باز کردم، گفت: “حالا نمیتوانم حرف بزنم. هر آن ممکن است زنم سر برسد؛ امکان دارد من را [...]
برچسبها: هرتا مولر، سرزمین گوجههای سبز



